تمام می شوم شبی ، فقط به من اشاره کن...!

اینکه چقدر درگیر این سوال شدم نگفتنی ست…برای خودم هم عجیب بود این همه فکر کردن…که شاید با بله و خیر هم می توانستم پاسخ بگویمش…اما این سوال در روزمرگی ها هم رهایم نکرد…

 

فکر کردم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که اصلا" گناه چیست؟

 

من می گویم  ، تو هم کمکم کن تا بفهمم گناه چیست؟

 

گناه !

من ایرانی ام ، با فرهنگ و آداب متفاوت و حتی مردمان متفاوت تر…که می گویند مهربانند و نجیب ، این اصالت آریایی است نه مسلمانی و مسیحیت و زرتشتی…

من خودم را کنار یک غربی می گذارم وفکر می کنم که گناه از نظر من و او چیست ؟

در دیار یک نامسلمان یا لا مذهب حجاب معنایی ندارد ، حداقل می دانم حجابی که به شکل مسلمانی است وجود ندارد ، وگرنه زشتی ها را پوشاندن از ازل بوده و تا ابد خواهد بود…

 

در دیار او رابطه ها و در کنار هم بودن ها معنای دیگری دارد که در دیار من و تو جرم است …

 

خب حالا  بگو تو اینها را گناه می دانی ؟

اینها را به تو بدهند آسوده ای ؟

اینها چیزهاییست که اگر مذهب را نادیده بگیری آزادی در انجام دادنش ؟

نه ...اینها که مذهب نیست...یعنی من وتو فکر می کنیم مذهبمان فقط اینها را می گوید...

تو به کشور دیگری مهاجرت کن و ببین چگونه خودت مذهبت را نادیده می گیری اگر اینها را فقط گناه می دانی و مذهبت را فقط در همین چند جمله خلاصه می کنی !

 

فرهنگ و سیاست را با مذهب اشتباه نمی گیرم...

 

گناه بین مذهب و سیاست و فرهنگ ها گم است...اینست که من وتو نمی توانیم به صراحت جواب ِ این سوال را پاسخ دهیم...

 

خیلی وقت است که خیلی از مسائل را دیگر گناه نمی دانم...من خدا را سخت نمی بینم...مگرخودش نگفته از رگ ِ گردن به من نزدیکتر است ...پس تردید چرا ؟ هراس ِ دور بودن چرا؟؟

 

خرده نمی گیرم از دیگران !  اما من  شکیات ِ نماز را نمی فهمم...برایم بی معناست که چرا اگر نماز 3 رکعتی را اشتباه بخوانم باید دوباره به نماز بایستم اما 4 رکعتی را نه...

از کودکی به این فهم رسیده ام که اشتباه را باید جبران کرد...باید تکرار نکرد...من با خدا حرف می زنم تا به آرامش برسم اگر اشتباه با او صحبت کردم باز به نماز می ایستم چه معنایی دارد که بین حرف زدنهایم تفاوت قائل شوم.؟؟

 

نه این ها گناه نیست...

من می گویم گناه آنست که خودت بفهمی که دلت سیاه شده ، خودت تردید کنی در انجامش...

دروغ و غیبت و تهمت و دزدی و... بی برو برگرد گناه است...

دروغ بگو...حتی اگر بدترین موجود هم هستی دروغ بگو...ته ِ دلت چه می بینی جز یک تردید و وجدانی که عذاب می کشد...

از دیگری بد بگو...خودت می دانی و می فهمی که داری ذهنیت ها را خراب می کنی...خودت می فهمی که داری مهربانی ها را به کینه مبدل می کنی...اگر نمی دانستی که در مرگ ِ همان دیگران نمی ترسیدی از بد گفتن...

 

تهمت بزن...اما خودت هم می فهمی بی آبرو کردن دیگری چه لذت ِ کثیفی ست...خودت می فهمی بی آبرویی چه دردی دارد...

 

خیانت کن...با خودت روراست باش ، ته ِ ته ِ دلت شبها آسوده می خوابی ؟؟؟

 

اینها را می فهمی ...به قبحشان واقفی...اما انکارش می کنی...

اینها گناه است...خدا یکیست...دین هایش با تمام چندگانگیشان گناه را یکی می دانند ، آدم نبودن را نهی می کنند و خیر وصواب را یکی می دانند...بقیه حاشیه است...

 

مسیح پیامبر ِ مهربانی ست...محمد نیست؟!

مسیح از انسان بودن گفت اما محمد از دست بر سر ِ یتیمان کشیدن و بی عدالتی نکردن سخنی بر زبان نراند؟

 

نه ... ما در اشتباه  ِ سختی هستیم...خودمان را غرق ِ تفاوت ها کرده ایم...

انسانیت را در عین ِ جاهلیت می فهمی...چون می دانی خودت ، دلت چگونه می شکند...اگر دل شکستی ، اگر آرامش را از کسی گرفتی بدان گناهکاری ...

 

تو انسانیت را می فهمی چون انسانی...درست است دور شده ایم از انسان بودن اما مصداق هایش را عجیب می فهمیم . چرا همه ی ما ، چه آنکه در آمریکا وکانادا زندگی می کند ، چه من وتویی که در این دیار هستیم ، همه با دیدن ِ یک کودک لبخند به لبمان می نشیند ؟

 

من وتو و همه ی آنها معصومیت را می فهمیم...

چرا گمان می کنی آنهایی که مسیحی و زرتشتی و ... هستند دروغ و بدگویی و بی عدالتی را می پسند اما من و تو نهی می کنیم چون مسلمانیم...

شاید اگر من وتو هم در دیار دیگری متولد شده بودیم همان حجاب هم برایمان گناه نبود...

می دانی چرا ؟

چون ما آریایی ها به مهربانی کردن عادت کرده ایم اما به صادق بودن نه...

نگاه ِ من وتو با آن ور ِ آبها پر از تفاوت است...

چرا پشت ِ چراغ قرمز های آنها بی فکری و در خود غرق بودن است و پشت چراغ قرمز های ما نگاه های کنجکاویست که چند ثانیه را هم بی تابیشان را تاب نمی آورند...

من وتو گناه را نمی دانیم...چون پشت ِ تمام ِ تحلیل هایمان هزار حساب وکتاب است واگر به نفعمان نبود و نتوانستیم سر دیگری را  کلاه بگذاریم  آنوقت گناه است...و خود را منع می کنیم از انجامش...

 

به گفته ی عزیزی: بر صندوق صدقات دیگر کشورها نوشته شده است  کمک به هم نوع !

اما صندوق صدقات ما هزار منت و وعده داده است تا شاید اسکناسی از دلمان جدا شود و کمک کنیم تا سفرمان بی خطر باشد و به بلا دچار نشویم اما چشمان ِ معصوم ِ کودک ِ گرسنه ای حتی برای لحظه ای جلوی چشممان نمی آید...

 

اینجاست که می فهمم معنای نیت چیست...خلوص چیست...

 

بیا لامذهب باشیم اما انسانیت را پاس بداریم آنوقت است دیگر این سوال بیهوده گویی ای بیش نیست...

 

 امضا - باران...


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 15:42 توسط باران...|



Design By : P I C H A K . N E T